عقدهی ادیپ بر پایهی فرضی سهل و ممتنع استوار است کودکان حول و حوش چهارسالگی پدر خود را به منزله ی عاشق قانونی و ذی حق مادرشان باز می شناسند و بدین سان به طرز آسیب زایی از ایفای این نقش در عالم خیال خویش محروم می شوند. قدرت پدر در ایجاد این بازشناسی آسیب زا از این خیالپردازی ملازم طفل نشأت می گیرد که در صورت آمیزش (که مصداق زنای با محارم است) با اخته شدن شبیه خواهد شد. در پسر بچه ها این خیال پردازی به صورت ذیل بروز می یابد:
«باید از میل خودم برای گرفتن جای پدر بگذرم و الا اختهام میکند» دختربچه ها بدین صورت: «من (مثل مادرم) میفهمم که از قبل اخته شدهام و برای همین باید از میل خودم به گرفتن جای پدر بگذرم.» تعریف فرض عقدهی ادیپ کاری ندارد اما کار وقتی پیچیده میشود که میبینیم هیچ تبیین خلاصه ای از این دست معقول و موجه نیست. وقتی عقدهی أديب از بافت ظریف و پیچیدهی تکاپوی نیروهای روان در زندگی هرروزهی کودک یا به واقع از بازسازی توان فرسای آن در اتاق مشاورهی روانکاو جدا می گردد، لاجرم با تفسیرهای من عندی و چه بسا بی معنی همراه می گردد. چرا انتظار داریم آدم ها داستانی تا بدین پایه ساخته و پرداختهی خیال را باور کند؟ البته در متن بحث از امر «غريب»، این بی معنی بودن راهگشاست: چون بیگانگی بنیادی و رفع ناشدنی ما از حیات درونی کودکی که زمانی بوده ایم را برایمان قابل فهم می سازد. اگر روانکاوی غریب و رعب آور است از آن روی چنین است که این حیات درونی را دگرباره در برابر چشممان می آورد، آن هم در روشنای آشناییزدا اما خاموشیناپذیر زبان و ادراک بزرگسالی. فروید در آغاز سلسله درس های مقدماتی دربارهی روان کاوی به مخاطبانش چنین وعده داد: به شما نشان خواهم داد که چگونه كل جریان آموزش های قبلیتان و همهی عادت های فکری تان لاجرم شما را بدل به مخالفان روانکاوی خواهد کرد . «آموزش های قبلی» و «عادت های فکری» ما با سرکوب اجتماعی، فرهنگی و روانی آن «نیروهای پنهانی» تطبيق که از بدو تولد به حیات ما شکل می بخشند. این قسم آموزشها فقط به پیش داوری افراد برضد روانکاوی و افشاگری های غریب و رعب آور آن دامن می زند.
منبع: چگونه فروید بخوانیم نوشته: جاش کوهن
برچسب:
نویسنده: نگار رستگار